الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
626
إحياء علوم الدين ( فارسى )
شود . و هرم بن حيّان گفت : مؤمن چون پروردگار خود را بشناسد دوست گيرد ، و چون دوست گرفت روى به دو آرد ، و چون حلاوت روى به دو آوردن يافت ، در دنيا به چشم شهوت و در آخرت به چشم فترت ننگرد ، و به تن در دنيا و به جان در آخرت ماند . و عبد اللّه بن محمد گفت « 375 » : شنيدم كه زن متعبدهاى مىگريست و اشك بر رخسار او مىرفت و مىگفت : به خداى كه از زندگانى سير آمدم تا به حدى كه اگر مرگ را بهايى يابم هر آينه آن را بخرم براى اشتياق خداى و حب لقاى او . عبد اللّه محمد اين بشنيد ، وى را گفت : تو بر عمل خود واثقى ؟ گفت : نى ، و ليكن او را دوست مىدارم و به دو نيكو گمانم ، چه پندارى مرا عذاب كند با آن چه دوستدار اويم ؟ و حق تعالى به داود - عليه السلام - وحى فرستاد كه اگر روى گردانندگان از من بدانند كه انتظار من ايشان را و رفق من با ايشان و شوق من به ترك معصيت ايشان چگونه است ، هر آينه از اشتياق من بميرند و بندهاشان از همديگر جدا شود از دوستى من . اى داود ، اين ارادت من است در حق روى گردانندگان از من ، پس چگونه باشد ارادت من در روى آرندگان به من ! اى داود ، محتاجتر آن چه بنده به من باشد آن گاه است كه خود را از من بىنياز دارد ، و بخشايندهتر آن چه من بر بنده باشم آن وقت است كه از من روى بگرداند ، و بزرگتر آن چه بنده نزديك من باشد آن حال است كه به من باز گردد . و أبو خالد صفار گفت كه پيغامبرى از پيغامبران عابدى را ديد ، وى را گفت كه شما عابدان بر وجهى كار مىكنيد كه ما پيغامبران بر آن وجه نكنيم : شما بر خوف و رجا كار كنيد ، و ما بر محبت و شوق كار كنيم . و شبلى گفت : حق تعالى به داود وحى فرستاد كه اى داود ، ذكر من ذاكران راست ، بهشت من مطيعان را ، و زيارت من مشتاقان را ، و من بخصوص محبان را . و حق تعالى به آدم - عليه السلام - وحى فرستاد كه اى آدم ، هر كه دوستى را دوست دارد قول او را تصديق كند ، و هر كه با دوست خود انس گيرد به فعل او راضى شود ، و هر كه به دو مشتاق باشد در رفتن سوى او كوشد . و خوّاص بر سينهء خود زدى و گفتى : وا شوقاه به كسى كه مرا بيند و من او را نبينم . و جنيد گفت كه يونس - عليه السلام - چندان بگريست كه نابينا شد ، و چندان ايستاد كه كوژ گشت ، و چندان نماز كرد كه نشسته بماند . و گفت كه به عزت و جلال تو ، اگر ميان من و تو دريايى از آتش باشد هر آينه از اشتياق تو در آن خوض كنم . و على بن أبو طالب - رضى اللّه عنه - گفت كه پيغامبر را - عليه السلام - از سنت او بپرسيدم ، گفت : المعرفة رأس مالى و العقل اصل دينى و الحبّ اساسى و الشّوق مركبى و ذكر اللّه عزّ و جلّ أنيسي و الثّقة كنزي و الحزن رفيقى [ 473 ] و العلم سلاحى و الصّبر زادى « 376 » و الرّضا غنيمتى و العجز فخرى و الزّهد حرفتى و اليقين قوتى و الصّدق شفيعى و الطاعة حسبى و الجهاد خلقى و قرّة عينى في الصّلاة ، اى ،
--> ( 375 ) عبد اللّه بن محمد البصري ( زبيدى 9 - 682 ) . ( 376 ) عربى : و الصبر ردائى : زبيدى : و الصبر دوائى ( 9 - 684 ) .